شروع ماه عزاداری از پیراهن مشکی گرفته تا عاشورای حسینی
حسین جان؛
خدا غم تورو ازم نگیره محرم تورو ازم نگیره
خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر،خدایا شکر...
خداروشکر محرمت دیدم دوباره آقاجون
نمردم و دیدم که چشمهام
بارون می باره آقا جون
خدایا؛ممنون اجازه دادی نفس در سینه من و همسر و فرزندم باقی بماند که امسال هم
دوباره بتونیم یا حسین بگیم، برا اربابمون مشکی بپوشیم و سینه بزنیم.
خدایا؛ بازم هزاران مرتبه شکر از اینکه نیکارو به ما دادی...
شکر از اینکه نور حسین و اهل بیتتش تو وجود من و همسرم پروراندی که ما هم توفیق داشته باشیم این حس
وصف نشدنی به فرزندمون انتقال بدیم،البته ما هم مدیون پدر و مادرامونیم.
شکر از اینکه تا اسم حسین حسین بر زبانمون جاری میشه بچم با دستای کوچولوش شروع به سینه زدن
میکنه.
شکر از اینکه بچم با این سن کمی که داره میتونه اسم آقام اباالفضل با زبون شیرین کودکانش خیلی زیبا بیان
کنه،بهش میگیم نیکا بگو اباالفضل؟میگه ابسض.
شکر از اینکه امسال هم تونستیم بریم هیئت و هزاران شکر به این دلیل که نیکا تو هیئت خیلی آروم بود و همش
اضطراب این داشتم که از صدای بلند بترسه اما اصلا نمی ترسید و با آرامش چشمای قشنگش روی هم می
بست و می خوابید، ما همچون سالهای قبل توفیق عزاداری در امامزاده علی اکبر چیذر کنار تعداد کثیری از شهدا
با صدای حاج محمود کریمی داشتیم،شروع مراسم از بعداظهر بود ولی ما باید از صبح میرفتیم،بچم نیکا خیلی
آروم بود و برای خودش بازی میکرد و هزاران شکر دیگر که قابل توصیف نیست...
عزاداریت قبول باشه عشق مامان

شب اول رسیده گل ماتم دمیده
نگاه مادر تو من و اینجا کشیده
عزیز دل مامان از شب اول محرم قسمت شد بریم چیذر،صبح ساعت 10/5 رفتیم،موقع ناهار مثل همیشه گیر دادی خودم مینام مینام بخورم و دوست داشتی بادست غذا بخوری و اسم غذارو اونروز یاد گرفتی بعدش همش می گفتی گذا گذا

مامانی در ظرف غذارم می خوام

به به تو هیئت چقدر جیر می چسبه

حالا نوبت پوشیدن لباس مشکیه
آخه مامانی نمیدونم چرا دوست دارم لباس مشکیت برای اولین بار تو هیئت تنت کنم خیلی بهم آرامش میده،عشقه دیگه...
دست مامان جون درد نکنه به خاطر خرید لباست
صاحب اسم روی لباست نگهدارت باشه که بی نهایت عاشقشم...

مامانی صبح زود همین روز باعشق برات چادر کوچولو دوختم تا اولین بار تو هیئت تنت کنم کششم تو هیئت برات دوختم
مامانی کشش تنگه،باشه عزیزم الان درستش می کنم،مامان دورت بگرده که انقدر چادر بهت میاد،هر کس میدیدت نازت میداد

از پنجره پایین نگاه می کردی دوست داشتی بری پایین می گرفتمت گریه می کردی آخه برای شما خطرناک بود

قربونت برم که وسط روضه انقدر معصومانه خوابیدی

زبان حال سه ساله (خانم رقیه
میدونی چرا صورت من شده کبود
عمو نبود
میدونی چرا موهام گرفته بوی دود
عمو نبود
مامانی شب سوم که شب خانم حضرت رقیه بود هم ،قسمتون شد بریم هیئت چیذر آخه شما سرما خورده بودی
اصلا قرار نبود بریم ولی خودمم نمیدونم چه جوری قسمتمون شد،من که اینجوریم شب 3 حال و هوای عجیبی
داره،به قول عمه جونی هر سال رفتیم امسال که دخترامون واسه خودشون خانمی شدن نریم،تو راه تا برسیم
هیئت شما و محدثه جون برای خودتون سینه میزدین.
ایشالا صاحب اسم روی لباستون همیشه نگهدارتون باشه و شما هم پیرو راه حضرت رقیه باشین...

مامانی خیلیا حاجت روا شده بودن و نذراشون که گل سر بود میدادن شما هم کلی گل سر جمع کردین ویه دونه
کتاب داستان و همین روسری خوشگلی که سر شماست
دخترم بهت میگم حال و هواش عجیبه...
ایشالا خودت بزرگ میشی همه این حرفارو درک میکنی...


عزیز دل مامان بابا حاجی و مامان جون هر سال شب هفتم محرم نذری میدن،شما امسال بزرگتر شدی و با این
سن کمت خداروشکر خیلی می فهمی،دورت بگردم که همش دوست داشتی به ما کمک کنی،به قول مامان جون
دستای کوچولوت که به برنج خورده کلی برکت تو نذریمون می افته،آخه شما کوچولوها خیلی پاکید،موقع برنج
پاک کردن همش صلوات میفرستادی،می خوای صلوات بفرستی میگی الااااااااااااااااااااااه،تا اینجاش میگی و آشم
میکشی،خیلی با مزه میگی تا همین جاشم که بلدی خودش کلیه جیگر مامان.

خوب اینم از پاک کردن برنجا

قربون دستای کوچولوت که دارن برنج میشورن
ایشالا برسه به ضریح آقا امام حسین و اهل بیتش

بابا حاجی بنده خدا صبر کرد تا شما قشنگ بازیت بکنی بعد بقیش شست

مامانی فکر نمی کنی این دیگ برای شما خیلی بزرگه و نمی تونی درش باز کنی
گیر داده بودی (باس باس)یعنی درش باز کن

قند عسلم بیا پایین خطرناکه

بابا حاجی و مامان جون نذرتون قبول باشه

زبان حال خانم رباب(مادر حضرت علی اصغر)
خدایا می بینی دارم میمیرم خدایا پریشونم و سرگردون
خدایا شده اگه حتی بی سر
علیم به من برگردون
مامانی این اشعار داره دیوونم می کنه،امسال گوشهای قشنگت این اشعار زیبارو که حاج محمود خیلی با
احساس می خوندن تو هیئت می شنید.
این 2تاعکس زیبا هم برای شب هفتم شب (شیر خواره امام حسین حضرت علی اصغره)که سعادت داشتیم بریم
و شما هم کلی شیر نذری جمع کردی.
ایشال به حق شیر خواره رباب همه حاجت روا بشن و نذر همگی به درگاه الهی قبول باشه.


زبان حال حضرت ابالفضل به داداش حسینش
اگه بره سرم رو نیزه ها فدا سر تموم چه ها
پاشو برو عزیز برادرم
کسی نره به سمت خیمه ها
عزادار کوچولوی اهل بیت روز تاسوعا با سربند حضرت ابالفضل در امامزاده علی اکبر

قبول باشه مامانی

ابالفضل نگهدارت باشه عزیزم

مامان دورت بگرده که عشق دسته ای تا صدای دسته رو می شنیدی می گفتی دسته. شب عاشورا چند ساعت
بعد از اینکه از هیئت اومدیم تند تند با زبون شیرینت می گفتی دسه دسه با اینکه هوا خیلی سرد بود من و تو
بابایی با بابا حاجی رفتیم دنبال دسته...
زود باشین بریم دیگه من حاظرم

مامانی این یه بین الحرمین نمادینه که شما عاشقش بودی و دوست داشتی همش بهش دست بزنی،یه آقایی
هم که وسط دسته بود و اسپند دود میکرد چند بار دور سر قشنگت اسپند و گردوند و دود کرد آخه شما خیلی
قشتگ سینه میزدی
دست باباحاجی هم درد نکنه که شمارو برد پیش دسته

آه و واویلا در کرب و بلا
سر بریدند عزیزان خدا
غرق خون جسم عزیزان کردند
پایمال سم اسبان کردند
ستم و ظلم فراوان کردند
ننمودند دمی شرم وحیا
در حال نگاه کردن به دسته و رفتن به نماز ظهر عاشورا

صاحب اسم روی سربندت نگهدارت باشه مادر

دورتون بگردم عزاداریتون قبول باشه

شام غریبان حسین امشب است امشب است
ناله طفلان حسین امشب است امشب است
آتیش زدن به خیمه ها
واویلا واویلا

دختر گلم دعا می کنم ضربان قلبت همیشه با ذکر یا حسین بتپد...


شروع ماه عزاداری از پیراهن مشکی گرفته تا عاشورای حسینی 











